|Next


نگاهی به تاريخ نمايش در ايران

(متن سخنرانی درانجمن هنر و ادب ، لندن ٢٨ دسامبر ٢٠٠٢)

برای بررسی مسير پر پيچ و خمی كه هنر “ نمايش“ در ايران طی كرده است ، ضروری است كه ابتدا دو واژه ی “نمايش“ و “تئاتر“ را تعريف كنيم تا علت انتخاب عنوان  اين بررسی روشن شود. “ نمايش“ در يك تعريف ساده تمامی آن حركات و اعمالی است كه برای نشان دادن موضوعی انجام شود. پس نمايش در بطن خود و در شكل اوليه اش يك بازی است و می دانيم كه بازی پديده ای است غريزی. بازی يكی از غرايز طبيعی بشر است و در اين راستا اغلب چيزی نمايش داده می شود كه قبلا اتفاق افتاده باشد .

بعبارت ديگر نمايش يعنی نشان  دادن ، باز نمودن و مترادف اصطلاحهای تماشا ، تقليد و بازی است . پس هر يك از شكلها و شاخه های گوناگون اين هنر جزيی از مفهوم نمايش است.

“تئاتر“ اما همانا هنر دراماتيك است و پنج قرن قبل از ميلاد مسيح در آتن و روم پديد آمد  و سپس در آثار قرون وسطا‌، رنسانس و بعد در عصر جديد اروپا ادامه يافت. منظور از تئاتر ، يك مجموعه ی هنری يا يك نظام سازمان يافته ی هنری است كه پيش از هر چيز به متن يا نمايشنامه و سپس به كارگردان نياز دارد وشامل بازيگری، صحنه آرايی ، مجسمه آرايی، موسيقی، سخنوری، نورپردازی،  نقاشی ، معماری ... می شود.

پس ما در اين بررسی آگاهانه از واژه ی نمايش و كاوش درچگونگی پيدايش آن استفاده می كنيم تا به عهدی برسيم كه در آن تئاتر در ايران پديد آمد.

نمايش در آغاز از تحول رسمها و نيايشهای مذهبی پديد آمد . اصولا در سرزمينهايی كه دينهای چند خدايی داشتند ، مانند هند و يونان ، روحيه ی نمايش پذيری قويتر بود ، چرا كه خدايان در آنها حالتی انسانی تر داشتند . پرستشگاههای خدايان هندی و اصولا نيايش مذهبی در كشوری مانند هند ، همانا رقص و موسيقی و نمايش است . اما در ايران تك خدايی (چه زرتشتی و چه اسلامی) ، از آنجا كه قادر مطلق تك است ، صورت ناپذير نيز هست و برای همين خدای ايرانی ، حتی به هنگام موبدان كه مذهب را با تجمل و روشنی آميخته بودند ، موسيقی و رقص را كار پيروان ديوان و جادوگران می دانست و نفی می كرد.

موضوع اساطير مذهبی يونان چند خدايی  در آغاز همانا روابط و جنگهای خدايان با يكديگر بود و در مسير تحول و پس از گذشت چند قرن به جنگ انسان با خدا يعنی با تقدير بدل شد يا از مضامين الهی به مضامين دنيوی رسيد، يعنی از نظارت عامل مراجع مذهبی بر آن كاسته شد و عامل تعيین كننده ی مردم در آن وسعت يافت و بجايی رسيد كه امروز می بينيم.

اينك ببينيم در ايران چه شد كه نمايش آنگونه كه بايد رشد نكرد .

پايه ی نمايش در ايران عوام بوده اند و از آنجا كه تاريخ ما تاريخی منقطع است كه در طول آن قربانيان اصلی بگونه ای همان عوام بوده اند ، اطلاعاتی كه پژوهشگران نمايشی ما از وجود نمايش در ايران و در دوران پيش از اسلام بدست می دهند بخشا با حدس و گمان و با شك و ترديد همراه است . چرا كه نمايشگران عامی خواندن و نوشتن نمی دانسته اند و نمايشهايشان توام با بداهه گويی و آفرينش حضور ی بوده است. نمايش هنری نقاد است و از آنجا كه تاريخ ما تاريخ سلطه ی استبداد است ، روحيه ی منقد نمايش برای خودكامگان تحمل پذير نبوده است و تنها خواهان  جنبه های مسخرگی و دلقكی آن بودند.

می دانيم كه دسته ای از قوم بزرگ هند و ايرانی در فاصله ی هزاره ی اول يا دوم پيش از ميلاد به فلات  ايران آمدند و ماندگار شدند. آنها ابتدا با اقوام بومی جنگيدند ، اما بعد با آنها ماندند و در آميختند . در نتيجه ی اين ماندن و در آميختن اين مهاجران  كه بيابانگرد و چادر نشين بودند ، تمدن اينها وارد مرحله ی روستا نشينی شد . مهاجران با خود اساطير و اعتقاداتی نيز آوردند كه با اعتقادات مردم بومی در آميخت و مراسم و جشنهايشان شكل ديگری پيدا كرد. آنها بتدريج برای مبارزه با دشمنانی كه از اقوام وحشی بودند و به آنها حمله می كردند ، گرد هم آمدند و اين دوره ای است كه طی آن افسانه های قهرمانی و اساطير ايران گسترش يافت . گمان بر اين است كه نخستين غريزه ی غير آگاه نمايشگری در اين اجتماعات قبيله ای بروز كرده است. ، مثل رقصهای ستايش گرد آتش ويا رقصهايی با آرايشهای عجيب و غريب و برای تحريك روحيه ی جنگاوران . يكی از تصويرهای بجای ماده بر سفالها در اين دوران تصوير دو اجرا كننده ی يك رقص با صورتكهای بز است كه گمان می رود ماجرای ستايش درخت زندگی باشد.

سپس نقالی كه پس از پيدايش و توسعه ی عنصر كلام پيدا شد و شكل گرفت ، بدين ترتيب كه در اجتماع های چند نفری ، رئيس قبيله شرح اعمال قهرمانی و قهرمانان را به شنوندگان منتقل می كرد. برخی از شنوندگان اين داستانها ، با افزودن آب و تاب و افزودن بر حركات نمايشی ، آنها را برای ديگران گفتند و بدين قرار بود كه هم يك تماشای زنده و ماندنی پيدا شد و هم اساطير توسعه يافت و سينه به سينه نقل شد تا كاتبان آنها را ثبت كردند. می توان چنين نتيجه گرفت كه چندين مشخصه ی نمايش چون شبيه سازی، استفاده از صورتك و افزودن بازی بر داستان در اين دوره بوجود آمد و از آنجا كه جای بازی اين نمايشها در ميان مردم بوده است ، اولين مقدمات بوجود آمدن صحنه ی گرد كه در آن نمايشگران در وسط قرار دارند و مردم بدور آنها حلقه می زنند ، فراهم شد.

شايد يكی از روشنترين مدارك قابل استناد در مورد وجود نمايش “تاريخ بخارا“ باشد كه در ٥٢٢ بوسيله ی ابونصر قبادی به فارسی ترجمه شده كه در آن از تعزيه ی مردم بخارا بر مرگ سياوش سخن می رود : “مردمان بخارا را در كشتن سياوش نوحهاست چنانكه در همه ی ولايتها معروفست و مطربان آنرا سرود ساخته اند و قوالان آنرا گريستن مغان خوانند و اين سخن زيادت از سه هزار سال است...“ (بتاليف ابوبكر محمد بن جعفر النرشخی به سال ٣٣٢ به عربی)

همچنين شواهدی وجود داردمبنی بر اينكه اسكندر همراه سپاه خود تعدادی نمايشگر نيز با خود به همراه آورده است (حدود ٣٢٣ قبل از ميلاد) و روايات ديگر حاكی از آن است كه در اين دوره تماشاخانه هايی در همدان و كرمان وجود داشته است كه احتمالا بعدها بدست  ساسانيان ويران شده است.

آنچه مسلم است اينكه در اين دوران شرق و غرب بر يكديگر تاثيرات متقابلی گذاشته اند و در ايران در مدت كوتاهی سلوكی های يونانی الاصل و بعد زمان درازی اشكانيان كه به فرهنگ يونانی علاقمند بودند با آنها يك داد و ستد فرهنگی داشته اند.

همچنين در روايتهايی از نويسندگان عهد اسلامی ايران سخن از جشنهايی می رود كه مايه ی نمايشی داشته اند . يكی از آنها در روايت ابوريحان بيرونی آمده و جشن “برنشستن كوسه“ نام دارد و پس از اسلام بصورت بازی “مير نوروزی“ ادامه يافته است و هنوز هم در برخی دهات ايران انجام می شود: “ آذر ماه به روزگار خسروان (شايد ساسانيان) اول بهار بوده است و به نخستين روزی از وی مردی بيامد كوسه، بر نشسته بر خری، و بدست كلاغی گرفت و به باد بيزن خويشتن باد همی زدی و زمستان را وداع همی كردی، و ز مردمان بدان چيزی يافتی...“

نكته ی ديگر مربوط به رسمی است كه در روز ١٥ دی انجام می شده و در آن پيكره ای می ساخته اند و چون سلطان گرامی می داشته اند و عاقبت آن را قربانی می كرده اند . شايد اين بازی نوعی انتقامجويی از پادشاهان بوده است . اين بازی بگفته ی ابوريحان بيرونی در عهد او يعنی پس از اسلام نيز باقی ماند و گمان می رود كه به بازی “عمرسوزان“ تبديل شده باشد.

از آنجا كه در ايران  امكان پيدايش نمايش بطور وسيع وجود نداشته ، مردم ذوق نمايشی خود را به رقص و مراسم و جشنها منتقل كرده اند . يكی از مدارك موجود در اين زمينه چهار تصوير زنی هنرپيشه است بر تنگی نقره ای . در تصوير اول اين زن در دست راست خود شاخه گلی و در دست چپ ظرفی بدست گرفته است و در دو طرف او روباه و قرقاولی ديده  می شوند . در تصوير دوم حلقه ای بدست راست و گلی بدست چپ داردو در حالت رقص است در تصوير سوم شاخه ی بلند درختی كه گل و برگ دارد در دست دارد و در دوطرف وی كبك و تذرو ديده می شوند و در تصوير چهارم پرنده ای به دست راست به سمت بالا نگه داشته و در دست چپ روباهی را گرفته و از دم تكان می دهد و باز هم تصوير كبك و تذرو در دوطرف او ديده می شود. در حاشيه های هر چهار تصوير برگ مو تصوير شده است  كه تفسير آن اين می تواند باشد كه وی حيوانات آفت انگور را تنبيه می كند و به حيوانات بی آزار نگاه پرمهری دارد.

 

 

 

 

|Next