|
| Next
كارآفريني،
زنان كارآفرين، موانع كارآفريني
زنان
حدود نيمی از جمعيت کشور و بخش قابل توجهی از جمعيت فعال اقتصادی را به خود
اختصاص داده و نسبت آنان در جامعه تحصيلکرده همچنان رو به تزايد است. اما
هنوز سهم شايستهای در اقتصاد ملی بهدست نياوردهاند. با آنکه افزايش زنان
تحصيلکرده میتواند شاخصی برای پيشرفت محسوب شود و فرصتها را برای تسريع
روند توسعه فراهم سازد ، اما فقدان تناسب ميان بازار کار و نظام آموزشی از
يک سو و کمبود شغل و مهيا نبودن امکانات لازم برای پرورش ايده های خلاق از
سوی ديگر شرايط را برای استفاده مناسب از اين ظرفيت عظيم فراهم نمی سازد.
در اين راستا کارآفرينی ساز و کاری است که میتواند در برون رفت از اين
معضل مؤثر واقع شود. کارآفريني فرآيند خلق ابتکارات و نو آوريها و ايجاد
کسب وکارهای جديد در شرايط پر ابهام و خطر خيز از طريق کشف فرصت های محيطی
و بسيج منابع است. به منظور شناخت تأثير کارکرد اين مقوله ، مطالعه ای در
مورد حدود ۵۰
کارآفرين زن انجام شده است. کارآفرينانی که نسبت به ايجاد کسب و کاری جديد
مبادرت نموده و هم اينک نيز به فعاليت خود ادامه میدهند
اين مطالعه نشان میدهد
که محدوديت های مشترکی در ميان آنان وجود دارد که با ابتکار و خلاقيت
توانسته اند مسير کارآفرينی خود را طی نمايند .
به طور کلی
موانع عنوان شده را در سه بخش کلی میتوان برشمرد . موانع فردی که ناشی از
محدوديت های خانوادگی و کاستی های علمی آنان است . موانع سازمانی که منبعث
از محيط درون کسب و کار است و موانع محيطی که متأثر از محيط فرهنگی ، سياسی
، اقتصادی است
موانع فردی :
منظوراز موانع فردی محدوديت هائی است که متأثر ازخانواده و
يا کاستی های علمی ومهارتی است. محدوديت های خانوادگی عموماً از طرف اعضاء
نزديک خانواده و خاصه همسر آنان در شروع کسب و کار اعمال شده است . هم چنين
مراقبت و نگهداری فرزندان بويژه در سنين کودکی همزمان با مشغله های کاری
دغدغه جدی ديگر آنان میباشد .
زنان کارآفرين مورد
مطالعه برای رفع و يا تقليل موانع خانوادگی راههائی هم چون مدارا و گفتگو ،
جلب همکاری محارم ، تشکيل تيم با همسر و اثبات موفقيت را برگزيدند .
يکی از اين نمونه
های موفق ، زن کارآفرينی است که در سال
۱۳۶۳ کسب و کار جديدی را در
صنعت حمل و نقل ايجاد کرد و در سال ۱۳۶۴
موفق به اخذ مجوزحمل و نقل بينالمللی شد.با آنکه مخالفت های همسرش فشار
جدی به او وارد کرده بود اما توانست گام های موفقيت را در سال های نخست به
خوبی طی نمايد و پس از حدود دو سال با کسب اعتبار حرفهای در صنعت حمل و
نقل نه تنها همسرش را نسبت به ادامه کسب و کار متقاعد کرد که ، وی را نيز
برای همکاری مشترک ترغيب نمود . همسرش ابتدا نپذيرفت و راضی به آن نمی شد
که در شرکتی که او به عنوان مدير عامل نقش دارد کار کند . اما با سماجت
تمام توانست همسرش را در شرکت جذب کند وبا ابتکار عمل جديدی شرکت خود را به
دو بخش داخلی و بين المللی تقسيم نمود به طوريکه مديريت حمل ونقل داخلی را
خود و مديريت بخش بين المللی را همسرش به عهده گرفت . اين پيوند در همبستگی
خانوادگی آنها و نيز توسعه کسب و کار او تأثير زيادی از خود به جای گذاشت .
برخی از زنان کارآفرين
مورد مطالعه دچار کمبود دانش و مهارت کافی در استفاده از فرصت های موجود و
منابع قابل دسترسی در محيط کسب و کار خود میباشند . اين کاستی ها عموماً
در زمينه های مديريت ، حقوق ، اطلاعات ، مالی ، فروش و بازاريابی قابل طرح
است ، به جز مواردی اندک ، اکثر آنان دوره يا برنامهای آموزشی در اين
زمينه طی نکرده اند و برخی از آنان کمبود های خود را از طريق جلب همکاری
همسر و يا استفاده از تجارب ديگران جبران کرده اند.
موانع سازمانی :
با آنکه اين دسته از موانع برای کليه کارآفرينان اعم از زن
و مرد می تواند مطرح باشد ، اما برای زنان به دليل سهم حضور کمتر آنان در
عرصه های اقتصادی به ويژه در ايجاد کسب و کار و مشاغل مديريتی مشهودتر است
.
به طور کلی زنان
کارآفرين مورد مطالعه در محيط سازمانیخود با چهار مانع کمبود منابع مالی ،
فيزيکی( امکانات نرم افزاری و سخت افزاری ) ،فروش و منابع انسانی مواجه
بوده اند . از نظر منابع مالی مشکلاتی هم چون فقدان يا کمبود سرمايه ،
طولانی بودن فرايند دريافت وام وسهل الوصول نبودن تسهيلات بانکی بر سر راه
آنان قرار داشته است .
موانع بازاريابی و فروش
کارآفرينان مورد مطالعه عموماً در عدم شناخت کافی آنان نسبت به چگونگی ورود
به بازار ، توسعه حضور در بازارهای هدف ،نبود سيستم های حمايتی دستگاههای
سياستگذار و فقدان مشاور و راهنما خلاصه می شود .
مهمترين موانع مطرح شده
در زمينه مديريت منابع انسانی ناباوری نسبت به توانائی زنان است در برخی
موارد کارکنان آنان بدليل نگرش منفی به زن و مديريت وی بويژه در مقطع ايجاد
کسب و کار مشکلاتی برای آنان ايجاد می کردند که در ادامه با مديريت عاطفی
آنان کاهش و يا محو گرديده است .
عموم زنان
کارآفرين مورد مطالعه ، در فضای کسب و کار خود محيطی عاطفی ايجاد کردهاند
. اين شيوه سبب شده است که کارکنان از احساس صميميت و محبت و در عين جديت
در محيط کار برخوردار باشند . برخوردهای آنان با کارکنان خود با انتقال
احساس مادرانه و خواهرانه توام است . اين سبک از برخورد به عنوان اهرم
تقويت کننده روابط درون سازمانی عمل می کند
|